الهِدَايَة
الهدایه للمتعلمین







مهر 1405
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << <   > >>
        1 2 3
4 5 6 7 8 9 10
11 12 13 14 15 16 17
18 19 20 21 22 23 24
25 26 27 28 29 30  





هي الدلالة على ما يوصل الى المطلوب



جستجو




 
  «السَّلامُ عَلَیکِ یا فاطِمَةَ المَعصُومَة» ...

بار دیگر دهم ربیع‌الثانی از راه رسید؛ روزی که آسمان قم، غمگین‌ترین غروب تاریخش را به خود دید. بانویی که نامش فاطمه بود، نسبش به موسی بن جعفر (ع) می‌رسید و دلش، سرشار از عشق برادرش علی بن موسی الرضا (ع).

 

حدیثی از امام رضا (ع):

«مَنْ زَارَ الْمَعْصُومَةَ بِقُمْ کَمَنْ زَارَنِی»

«هر کس معصومه را در قم زیارت کند، گویا مرا زیارت کرده است.» 

حدیثی از امام جواد (ع):

«مَنْ زَارَ عَمَّتِی بِقُمَّ فَلَهُ الْجَنَّةُ»

«هر کس عمه‌ام را در قم زیارت کند، بهشت بر او واجب می‌شود.» 

حدیثی از امام صادق (ع):

«أَلَا وَ إِنَّ قُمَّ الْکُوفَةُ الصَّغِیرَةُ… تُقْبَضُ فِیهَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِی اسْمُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُوسَی وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِیعَتِی الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ»

«قم، کوفه کوچک ماست… زنی از فرزندان من در آنجا از دنیا می‌رود که نامش فاطمه دختر موسی است و با شفاعت او، همه شیعیان من وارد بهشت می‌شوند.» 

او که برای دیدار برادر، دل به جاده‌های دور سپرده بود، در راه، خبر تلخ بیماری و مسمومیت برادرش را شنید؛ دلی که برای وصال می‌تپید، به فراق و اندوه بدل شد. در شهر قم، مهمان دیار کریمان شد و پس از ۱۷ روز، در سن ۲۸ سالگی، جان به جانان سپرد. 

ای کریمه اهل بیت! ای بانوی مهربانی که درِ خانه‌ات به روی هیچ حاجتمندی بسته نشد! تو که شفاعتت، سهم همه شیعیان است، در این شب‌های غریب، دست‌های ما را هم بگیر و ما را از خوان کرمت بینصیب مگذار. 

«یا فاطمةَ المعصومةُ اشفعی لنا فی الجنة»

موضوعات: اخلاقی
[سه شنبه 1405-06-31] [ 06:37:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  «السَّلامُ عَلَیکِ یا فاطِمَةَ المَعصُومَة» ...

بار دیگر دهم ربیع‌الثانی از راه رسید؛ روزی که آسمان قم، غمگین‌ترین غروب تاریخش را به خود دید. بانویی که نامش فاطمه بود، نسبش به موسی بن جعفر (ع) می‌رسید و دلش، سرشار از عشق برادرش علی بن موسی الرضا (ع).

 

حدیثی از امام رضا (ع):

«مَنْ زَارَ الْمَعْصُومَةَ بِقُمْ کَمَنْ زَارَنِی»

«هر کس معصومه را در قم زیارت کند، گویا مرا زیارت کرده است.» 

حدیثی از امام جواد (ع):

«مَنْ زَارَ عَمَّتِی بِقُمَّ فَلَهُ الْجَنَّةُ»

«هر کس عمه‌ام را در قم زیارت کند، بهشت بر او واجب می‌شود.» 

حدیثی از امام صادق (ع):

«أَلَا وَ إِنَّ قُمَّ الْکُوفَةُ الصَّغِیرَةُ… تُقْبَضُ فِیهَا امْرَأَةٌ مِنْ وُلْدِی اسْمُهَا فَاطِمَةُ بِنْتُ مُوسَی وَ تُدْخَلُ بِشَفَاعَتِهَا شِیعَتِی الْجَنَّةَ بِأَجْمَعِهِمْ»

«قم، کوفه کوچک ماست… زنی از فرزندان من در آنجا از دنیا می‌رود که نامش فاطمه دختر موسی است و با شفاعت او، همه شیعیان من وارد بهشت می‌شوند.» 

او که برای دیدار برادر، دل به جاده‌های دور سپرده بود، در راه، خبر تلخ بیماری و مسمومیت برادرش را شنید؛ دلی که برای وصال می‌تپید، به فراق و اندوه بدل شد. در شهر قم، مهمان دیار کریمان شد و پس از ۱۷ روز، در سن ۲۸ سالگی، جان به جانان سپرد. 

ای کریمه اهل بیت! ای بانوی مهربانی که درِ خانه‌ات به روی هیچ حاجتمندی بسته نشد! تو که شفاعتت، سهم همه شیعیان است، در این شب‌های غریب، دست‌های ما را هم بگیر و ما را از خوان کرمت بینصیب مگذار. 

«یا فاطمةَ المعصومةُ اشفعی لنا فی الجنة»

موضوعات: اخلاقی
 [ 06:36:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  چرا رهبری مراتب امنیتی‌اش را رعایت نکرد و شهادت را برگزید؟ ...

امشب بچه‌های مسجد محله‌مان دو تا بلندگو گذاشتند پشت وانت،توی خیابان‌ها می‌چرخیدند و نوای انقلاب سر می‌دادند.

با شنیدن این نوا،انگار سنگینی بغضی از روی دلم برداشته شد.بعد از سوت و کف و هلهله‌ی دیشب،حالا که اینگونه نوای انقلاب در کوچه‌ها پیچیده بود،اشکی از شوق رو گونه‌هایم نشست!

 با خانواده‌ام دویدیم به سوی صدا.بین راه دیدیم که بسیاری مثل ما،همین که صدا را شنیده‌اند،می‌دوند.

خودمان را به سیل جمعیت رساندیم.چقدر جمعیت! و فریادها بلند بود: “منافق بی‌ریشه! ایران دمشق نمیشه!”

و من همه‌ی بغض دلم را فریاد می‌زدم! آنقدر که صدایم گرفت!

روحانی مسجد گفت: “ما قرار است هرشب از ساعت هفت و نیم بیاییم توی خیابان‌ها تا کفتارها خیال نکنند می‌توانند شهر را قرق کنند!" 

و تا هفتم آقامان وعده گذاشتیم، که هر شب بیاییم!

موقع بازگشت،رفیقی از من پرسید فکر می‌کنی چرا آقاجانمان مراقب نبود؟ چرا به آن مکان دومِ امن نرفت و با علمِ به احتمال ترور،کار را برای دشمن سهل و آسان کرد؟

گفتم خیال می‌کنی دشمن آقامان را شکار کرده است! دشمن مال این حرف‌ها نبود!

نه!

آقامان آگاهانه شهادت را برگزید! آگاهانه در آنجا نشست تا موشک‌ها او را دریابند.

آقا دلیرانه در تله‌ی ترور رفت!

با حیرت گفت: چه می‌گویی؟!

گفت آخر وجودش برای انقلاب نیاز بود.نمی‌بینی کفتارها را که چطور دور و بر ایران زوزه می‌کشند؟

گفتم:شما دیدید که غبار فتنه که بلند شد چطور حق و باطل درهم آمیخت؟ دیدی ولی خدا را دیکتاتور خواندند و خواستند تا در برابر مردمش قرار دهند؟ گفتم به تاریخ شیعه نگاه کن

هرگاه فتنه سر به طغیان برداشته،خون امامی بر زمین ریخته است.چرا؟ چون فتنه را جز خون امام شهید، رسوا نمی‌کند!

و انقلاب را جز خون سید علی خامنه‌ای نمی‌توانست از این ورطه بیرون بکشد…

سکوت کرده بود و سراپا گوش شد.

گفتم حرف‌ها خیلی زیاد است که نمی‌خواهم بگویم تا وحدت نشکند.

وحدت،وصیت آقامان بود. اما همین‌قدر برایتان بگویم که آقا همه چیز را برای یک نبرد آخر با اسرائیل آماده کرد،و وعده‌اش را آمد پشت تریبون داد"جنگ منطقه‌ای"! اما اراده‌ها در داخل، باید و شاید جزمِ جزم نبود…

آقا گذاشت تا خون پاکش بر زمین جاری شود، تا تمام توان کشور و مردم برود پشت این جهاد بزرگ! تا خونش غیرت‌ها را به جوش آورد و سرانجام کلک اسرائیل کنده شود.

گفتم اسرائیل آقا را شکار نکرد؛ این آقامان بود که با شهادتش، آخرین تیر خلاص را به شقیقه‌ی اسرائیل شلیک کرد.

لبخندی توی صورت غمزده‌اش نشست و گفت عجب حرفی زدی! اسرائیل هنوز داغ است و نمی‌فهمد که سید علی با او چه کرده است!

گفتم مگر یزید فهمید که سیدالشهدا او را در چه دامی انداخته است؟خون حسین،سلسله‌ی بنی‌امیه را در سیلابش شست و برد.

گفتم: خامنه‌ای را که بشناسی،می‌دانی کار بیهوده نمی‌کند! بی‌مبالاتی خواندن کار رهبر یعنی نشناختن حکمت،بصیرت و آینده‌نگری آقا!

آقامان دور بود از این جنس کارهای بیهوده!

گفت: خشم امشب مردم را دیدی؟ خون پاک آقا، چنان همه را به خروش آورده است که شغال‌ها جرات ندارند به خیابان بیایند. این انسجام انقلابی را هم مدیون آقا هستیم.

سیدعلی با خونش،رخوت را از تن انقلابی‌ها تاراند و همه را پای کار دفاع از ایران آورد!

موضوعات: اخلاقی
 [ 06:17:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  انسان به کجا می رود؟ ...

خورشید، تازه سر از بستر آبهای سبز دریا برداشته و اشعه زرفام خود را بر چهره های خواب آلود؛ سرنشینان کشتی تابانده است سرنشینانی که به تازگی از خواب دوشین بیدار شده اند و با خیال راحت و بی خبر از همه جا به خوردن و آشامیدن و انواع سرگرمیها پرداخته اند، و کشتی همچنان در اقیانوس کران ناپیدا پیش می رود.

 در این میان یک نفر که هشیارتر بنظر می رسد اندکی به فکر فرو می رود و آنگاه رو به همنشینان کرده می پرسد: «ما به کجا می رویم ؟» دیگری که گویی از خواب پریده است حیرت زده همین سؤال را از دیگران می کند و … بعضی آن‌چنان سرمست شادی و سرگرمی هستند که وَقْعی به آن نمی نهند و بدون اینکه به پاسخ آن بیندیشند به کار خود ادامه می دهند، ولی این سؤال، اندک اندک گسترش می یابد و به ملوانان و ناخدا هم می رسد، آنها هم بدون اینکه پاسخی داشته باشند سؤال را تکرار می کنند و سرانجام علامت سؤالی بر فضای کشتی نقش می بندد و دلهره عجیب، و پریشانی فراگیری پدید می آید. 

 آری! زندگی بسان دریا و ما نیز مسافران این کشتی در حال حرکت. به راستی این سؤالات نیز برای همه ما مطرح است که :

. آغاز کدام است؟

 انجام کدام است؟

 راه راست به سوی مقصد کدام؟

 چگونه باید راهپیمایی کرد؟ 

آموزش فلسفه استاد محمد تقی مصباح یزدی، ص 130 (با تلخیص)

موضوعات: اخلاقی
[پنجشنبه 1405-06-26] [ 02:18:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  اندازه آب خوردن ما را نمی‌خواهند! ...

مرحوم فشندی تهرانی می‌گوید:

 «در مسجد جمکران اعمال را به جا آورده، به همراه همسرم بر می‌گشتم. در راه، آقایی نورانی را دیدم که داخل صحن شده، قصد دارند به طرف مسجد بروند. با خود گفتم: این سید در این هوای گرم تابستان تازه از راه رسیده و [حتماً] تشنه است. به طرف سید رفتم و ظرف آبی را به ایشان تعارف کردم. [سید ظرف آب را گرفت و نوشید] و ظرف آن را برگرداند در این حال عرضه داشتم: آقا شما دعا کنید و فرج امام زمان را از خدا بخواهید تا امر فرج ایشان نزدیک شود!

 آقا فرمودند: «شیعیان ما به اندازه آب خوردنی، ما را نمی‌خواهند. 

اگر بخواهند، دعا می‌کنند و فرج ما می‌رسد».

این سخن را فرمود و تا نگاه کردم کسی را ندیدم. فهمیدم که وجود اقدس امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) را زیارت کرده‌ام و حضرتش، امر به دعا کرده است»

منبع: [کتاب شیفتگان حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) نوشته: احمد قاضی زاهدی جلد ۱، صفحه ۱۵۵]

 واقعا شنیدن این مطلب از مولایمان بسیار دردناک است که ایشان فرمودند که ما ایشان را حتی به اندازه‌ی آب خوردن هم نمی‌خواهیم.

 درست است؛ می‌دانیم که ما منتظر واقعی نبودیم؛ اما  این را می‌دانم که هر صبح جمعه در دعای ندبه با چشمان گریان می‌گوییم:

 مَتی نَنتَقِعُ مِن عَذبِ مآئِکَ فَقَد طالَ الصَّدی

آری مولای مهربانم، کی از چشمه‌ی آب زلال تو بهره مند می‌شویم که تشنگی به درازا کشید…

موضوعات: اخلاقی
[پنجشنبه 1405-06-05] [ 01:16:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت