باطن آدم‌ها و ملت‌ها گاهی در آسایش شناخته نمی‌شود؛ در فشاری شناخته می‌شود که حاضر نیستند زیر آن خم شوند.

و بعضی فشارها چیزی را در یک ملّت ایجاد نمی‌کنند؛ چیزی را که از قبل درون آن بوده، آشکار می‌کنند.

و بعضی راه‌ها ارزششان را از رسیدن نمی‌گیرند؛ از آن لحظه‌ای می‌گیرند که یک ملّت می‌ایستد و تاریخ مجبور می‌شود این ایستادن را به خاطر بسپارد.و پیروزی همیشه پایانِ ایستادگی نیست؛ گاهی خودِ ایستادگی، یک پیروزی است!

و اینجاست که باید بگویم:

دیگر کاری ندارم به اینکه آخر ماجرای ایستادگی این ملّت بزرگ در برابر طاغوت اعظم چه میشودهرچه بشود، این ایستادن دیگر از تاریخ این ملّت پاک ‌شدنی نیست.

در این دنیای تاریک تنها ملّت شریف ایران بود که شایستگی این افتخار را داشت.

شایستگی پرچم داری و قیام علیه این حجم متراکم ظلمت را!

و بر کدام انسان خبیر و منصفی پوشیده است که قلب تپنده ی این ایستادگی چیز جز قرآن و اهل بیت علیهم السلام نیست؟! 

همان ثقلینی که معنایی عمیق از «ما» بودن به ما آموخت و ما را به یاد هویّت آسمانی و متعالی ‌مان انداخت.

آری این دست الهی حسین بن علی است که از آستین انقلاب اسلامی بیرون آمده و گلوی نحس یزید زمان را اینگونه فشرده و فریاد میزند: «مثلی لا یبایع مثلَه»

و این طاغوت بزرگ هر چه بر خباثتش می افزاید نمیداند که دارد بیش از پیش خود را رسوا میکند! 

و پرده از نورانیّت مستور و باطن زیبای این ملّت مؤمن برمیدارد. 

و این ملّت عزیز را بزرگ و بزرگتر میکند.

راستش هر چه از داستان اسرار آمیز این انقلاب نورانی میگذرد بیشتر این آیه شریفه برایم معنا میشود که: 

«يُريدُونَ لِيُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَ اللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَ لَوْ كَرِهَ الْكافِرُونَ»

موضوعات: اخلاقی
[سه شنبه 1405-06-03] [ 10:45:00 ب.ظ ]