|
|
|
| |
بچه را باید پوست نازک بار آورد! |
... |

🔹آیت الله حائری شیرازی🔹
بچه را باید پوست نازک بار آورد. مثلاً میگویی بچهام زود اوقاتش تلخ میشود. این نعمت است. بچه اگر بیتفاوت شد، عذاب است. آیا خوب است که بچه را توی سرش بزنند و به او بیاعتنایی کنند اما اصلاً حالیاش نشود؟ این کمفهمی است.
ریگِ نان سنگک را که با دستتان برمیدارید، دفعۀ اول دستت میسوزد و تاول میزند. یواش یواش یک قشر مردهای از پوست روی این پوست میآید. دیگر شما میتوانید با دست بزنید به ریگ داغ و دستتان هم نمیسوزد. یعنی حساسیت انسان بهتدریج از بین میرود، بیحساسیت میشود. برخی بهخاطر اینکه بارها برق آنها را میگیرد، در مقابل برقگرفتن ارتعاش ندارند. البته نمیگویم کسی تجربه کند! مسئله اینست که خیلی موضوعات به نوعیست که انسان به آن عادت میکند. مثلاً شما اینقدر به بچه بد گفتهاید، تا به آن بدی عادت کرده. میداند که سهمیۀ هر روزش این است که چهارتا بد بشنود. اگر شما سهتا بد به او گفتی مثل اینست که پیمانهاش را پر نکردهای. هر وقت بخواهی به او فرمان بدهی، چاشنیاش «چهارتا» حرف زشت است. وقتی «سهتا» حرف زشت چاشنیاش کردی کار را انجام نمیدهد؛ مزدش را کم دادهای!
سعی کنید که بچه، نه تکیه به حرف زشت بکند، نه به التماس. خودکفا شود. تکیه کند به فهم خودش، به تشخیصش، به احساس وظیفهاش. یعنی خودکفا شود در تشخیص. شما تذکر به او بدهید، اما او را وابسته به تذکر نکنید. یعنی همانطوری که شما مادر او هستی و با دلت یک چیزهایی میفهمی و دلت برای او میسوزد، این را بدان که خدا در وجود او نیز پیامبری آفریده که اگر او زنده شود و رشد کند، موعظهاش میکند.
📖 راه رشد، جلد یک، صفحه ٢٣۶
موضوعات: اخلاقی, تربیت
[سه شنبه 1403-05-30] [ 12:31:00 ب.ظ ]
لینک ثابت
|
| |
مواجهه کوتاه مدت و بلندمدت در برابر ظلم دیگران |
... |

🔹آیت الله حائری شیرازی🔹
اگر کسی به تو ظلم کند و تو بخواهی دلت خنک شود، دو راه داری: یک راه زودگذر و یک راه درازمدت. راه زودگذر این است که اگر مثلاً به تو فحشی داده، به او فحشی بدهی تا دلت خنک شود! اما اینگونه خنک شدن، مثل این است که روی قسمت سوختۀ بدن آب بریزی؛ با این کار، ابتدا محل سوختگی کمی خنک میشود، اما بعد آب در آن نفوذ میکند و باعث میشود که آن قسمت چرک کند و بدتر شود. راه درازمدت این است که #دعایش کنی. در این راه، ابتدا به تو سخت میگذرد، اما بعد دلت خنک میشود. البته این راه نسبت به #برادر_دینی است، نه دربارۀ #دشمن.
📖 کتاب #تمثیلات_اخلاقی، جلد یک، صفحه ١٧
موضوعات: اخلاقی, تربیت
[ 12:27:00 ب.ظ ]
لینک ثابت
|
| |
نکره در سیاق نفی |
... |
▫️بسم الله الرحمن الرحیم ▫️
(یاصاحب الزمان ادرکنی)
💬 پرسش :
فرق دو جمله “ما جائنی أحدٌ” با “ماجائنی مِن أحدٍ” در چیست؟!
✅ پاسخ :
نکره در سیاق نفی،اگر مجرد از “من زائده” باشد ، ظاهر در استغراق است و احتمال خلاف آن وجود دارد.
ولی نکره در سیاقی نفی اگر همراه “من زائده” باشد ، نصّ در استغراق است و اصلا و ابدا احتمال وقوع خلافش نمی رود.
واعلم اَنَّ النکرة واقعة فی سیاق النفی مجردة عن “من” ، ظاهرة في الاستغراق وتحتمل عدمه احتمالاً مرجوحاً.
و أمّا النكرة الواقعة مع “من” في سياقه ، فهو نصٌّ في الاستغراق لايحتمل غيره أصلاً.
شروح العوامل _ ص 407 و 408
تحفة السائل _ ص 37
موضوعات: علمی, نحو
[دوشنبه 1403-05-29] [ 08:55:00 ب.ظ ]
لینک ثابت
|
| |
دلالت و تفاوت آن با تداعی معانی |
... |
▫️بسم الله الرحمن الرحیم ▫️
(یاصاحب الزمان ادرکنی)
🔴 دلالت و تفاوت آن با تداعی معانی
مهم ترین خاصیت لفظ، حکایت گری و دلالت آن است. دلالت عبارت است از : حالت یک شيء به گونه ایی که وقتی ذهن به آن علم پیدا کرد، به جهت علقه و رابطه حقیقی ( عقلی و طبعی ) یا وضعی که بین این شيء با شيء دیگر برقرار است، بلافاصله به آن شيء دیگر نیز منتفل شود. به شيء نخست «دال» و به شيء دوم «مدلول» می گویند.
باید دانست نوعی دیگر از انتقال ذهنی نیز وجود دارد که «تداعی معانی» نامیده می شود.
در تداعی معنا تنها یک انتقال ذهنی صورت میگیرد که مستند به وجود علقه و رابطه حقیقی یا وضعی نیست [ یعنی : علت انتقال از شیء اول به شيء دوم، عقل يا طبع یا وضع نیست ]
مانند اینکه شخصی در شهری بر اثر بیماری مبتلا به «دل درد» شود و از آن پس هرگاه وی نام آن شهر را به یاد آورد در ذهن به بیماری معهود دل دردر نیز منتقل خواهد شد. بنابر این هرچند در دلالت، رخ داد انتقال ذهنی از چیزی به چیز دیگر حتمی است اما هر انتقال ذهنی از شیء به شيء دیگر لزوما دلالت نخواهد بود.
دانش منطق استاد منتظری مقدم صفحه ۸۱ و ۸۲
موضوعات: علمی, منطق
[ 08:53:00 ب.ظ ]
لینک ثابت
|
| |
نکته صرفی |
... |
💬 سؤال: راه تشخیص #فعل_متعدی از #فعل_لازم چیست؟
📝 جواب:
🔸 اگر فعلی برای تحقّقش فقط به فاعل نیاز داشته باشد، به آن «لازم» گفته می شود، مانند: «ذَهَبَ علیُّ».
🔸 اما اگر علاوه بر فاعل به مفعول به هم نیاز داشته باشد، به آن «مُتعدّی» می گویند، همچون: «نَصَرَ علیٌّ أحمدَ».
اما چگونه می توان افعال متعدی و لازم را از یکدیگر تشخیص داد؟
🔹 یکی از روشهای رایج برای شناخت فعل متعدی، این است که پس از بیان فعل و فاعل، اگر بتوان پرسید: «چه کسی را؟» یا «چه چیزی را؟» آن فعل متعدی است وگرنه لازم است.
▫️مثلا: پس از جملۀ «نصرَ علیٌّ» می توان پرسید: چه کسی را؟ پس این فعل متعدی است.
▪️اما پس از جملۀ «ذهبَ علیُّ» نمی توان این سؤال را پرسید؛ پس این فعل لازم است.
⚠️ امّا باید دانست که: ترجمه، تنها می تواند تأییدی بر تشخیصِ درست ما باشد، نه دلیل قطعی؛ به این معنا که همیشه «را» نمی تواند یگانه شیوۀ تشخیص مفعول باشد؛ چراکه گاهی در ترجمۀ فارسی، مفعول به همراه حروف «به، با، از» می آید، مانند:
▫️بلَغَ سعیدٌ المنزِلَ: سعید به منزل رسید.
▪️کاتَبَ حمیدٌ محمّداً: حمید با محمد نامه نگاری کرد.
▫️سألَ سلمانُ النبیَّ: سلمان از پیامبر (صلی الله علیه وآله) سوال کرد.
☑️ به همین جهت، بهترین و مطمئن ترین راه برای شناخت فعل لازم و متعدی، مراجعه به کتب لغوی است؛ مخصوصا اینکه بعضی از افعال در زبان عربی هم به صورت متعدی به کار رفته اند و هم لازم! مانند: مانند: «وَفَرَ المالُ»: مال فراوان شد «وَفَرَ اللهُ المالَ»: خدا آن مال را فراوان کرد.
🔹 در کتب لغت نیز، اگر پس از بیان فعل (و اوزان مصدر آن)، ضمیر منصوبی و یا اسم منصوبی مانند «الشیءَ» ذکر شده باشد، نشان از متعدّی بودن فعل دارد و اگر هیچکدام از اینها نباشد و یا فقط یک اسم مرفوع و یا ضمیر مرفوعی ذکر شده باشد، یعنی آن فعل لازم است.
🔹 به عنوان مثال:
▫️«بَدَعَهُ یَبدُعُهُ بَدعاً»: آن را اختراع کرد (اتصال ضمیر منصوبی به فعل، نشان از متعدی بودن آن است)
▪️«بَدَّلَ یُبَدِّلُ تَبدیلاً الشیءَ»: آن چیز را با چیز دیگری عوض کرد (ذکر اسم منصوب ـ الشیءَ ـ نشان از متعدی بودن فعل است)
▫️«أبدَعَ یُبدِعُ، إبداعاً»: نوآوری کرد (عدم اتصال ضمیر منصوبی و عدم ذکر اسم منصوب، نشان از لازم بودن فعل است)
▪️«اِبتَذَلَ یَبتَذِلُ اِبتِذالاً الرجلُ»: آن مرد لباس کار پوشید (ذکر اسم مرفوع به تنهایی پس از فعل، نشان از لازم بودن آن است)
☑️ ر.ک:
دانش صرف، ص 94-95
المعجم الوسیط، ترجمه بندرریگی.
موضوعات: علمی, صرف
[ 10:03:00 ق.ظ ]
لینک ثابت
|
| |
دخول "لولا" بر سر فعل ماضی |
... |
“بسم الله الرحمن الرحیم “
(یاصاحب الزمان ادرکنی)
▪️برای بیان بهتر این مطلب باید عرض کنیم که “لولا” یکی از ادات تحضیض(طلب با شدت و تندی) و توبیخ(سرزنش بخاطر ترک عمل) است، که هم بر فعل ماضی و هم فعل مضارع داخل میشود.
▫️باتوجه به این مطلب هرگاه “لولا” بر فعل ماضی داخل شود از دو حال خارج نیست:
1⃣ اگر ازفعل بعد “لولا” ماضی اراده شود،"لولا” برای توبیخ است مانند قول خداوند تبارک وتعالی
{فَلَوْلَا كَانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِكُمْ أُولُو بَقِيَّةٍ}
هود - 116
2⃣ اگر از فعل بعد “لولا” مستقبل اراده شود، تحضیض بوده که به منزله ی امر است مانند قول خداوند تبارک و تعالی
{فَلَوْلَا نَفَرَ…} توبه - 122 یعنی “لینفر
🔸باتوجه به مطلب مذکور، طریقه ی دلالت آیه نفر {وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَآفَّةً ۚ فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَآئِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوٓا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ} بر وجوب تفقه در دین نیز مختلف است:
1⃣ اگر از فعل “نَفَرَ” ماضی اراده شود، توبیخ بوده و توبیخ علامت وجوب فعل بعد “لولا” میباشد چون ترکِ واجب است که توبیخ دارد نه ترک مستحب و مباح،پس آیه دلالت بر وجوب “نفر” میکند و از آنجایی غایت نفر، تفقه میباشد پس تفقه در دین نیز واجب است.
2⃣ اگر از فعل “نَفَرَ” اراده مستقبل شود، امر است پس آیه دلالت بر طلب فعل میکند و هرگاه طلب فعل از مولا خالی از قرائن باشد (همانطور که در این آیه نیز چنین است) دلالت بر وجوب میکند.
🔹طبق ظاهر مطالبی که بیان شد وجه اول، در دلالت آیه نفر بر وجوب تفقه، أصح از وجه دوم است، زیرا نیازی به تاویل فعل ماضی به مضارع ندارد.
____________________________
منابع:
۱. مغني اللبيب عن كتب الاعاريب ص۳۶۱
۲. مهدی الاریب شرح باب اول مغنی ج۴،ص۱۲۱۳
۳. جامع الدروس العربیة ۵۸۶
۴. النحو الوافی ج۴،ص۳۸۹
۵. همع الهوامع في شرح جمع الجوامع ج۱،ص۳۸
۶. النبراس في حاشية الاساس ج۱،ص۴۸
۷. الإجتهاد و التقليد للكجورى الشيرازى ص۱۴۵
۸. فقه الصادق ج۱۳ت ص۲۴۵
موضوعات: علمی, نحو
[ 10:00:00 ق.ظ ]
لینک ثابت
|
| |
مبحثی در رابطه با کلمه معانٍ |
... |
▫️بسم الله الرحمن الرحیم▫️
(یاصاحب الزمان ادرکنی)
سوال : لطفا راجع به کلمهء «معانٍ» توضیح دهید ، با اینکه غیر منصرف میباشد، چگونه تنوین گرفته است ؟!
✔️ جواب : کلمه ی «معانٍ» به علت منتهی الجموع بودن غير منصرف است لکن باید دانست که غیر منصرف بودن مانع از ملحق شدن تمامی تنوین ها نمیشود بلکه تنها ملحق شدن تنوین تمکین را مانع است و شایان ذکر است که تنوین اقسام مختلفی دارد و یکی از اقسام آن «تنوین عوض» میباشد
جناب استاد سيد زکی جعفری معروف به ادیب دره صوفي راجع به این دسته از کلمات میفرمایند :
اگر اسم معتل اللام (ناقص) یائی که ما قبلش مکسور است [ مانند : معانِي ] در اسم غير منصرف باشد ، حرکت فتحه بر ياء در حال نصب ظاهر می شود ؛ چون خفیف است مانند : رأیتُ جواریَ ( و رأيت معانیَ ) ولی در حالت رفع و جر _ به گفته ی سيبویه و ابن عصفور _ ياء را با حرکت حذف میکنند 👈🏻 زیرا اسم غير منصرف در لسان عرب ثقيل است و حرکت رفع و جر هم بر ثقل آن می افزاید، و بعد … تنوین را در آخر، عوض از حرف محذوفِ (یاء) آورند چون « هذه جوارٍ » و « مررت بجوارٍ» ( ۱ )
علی ما قلنا من الٱستاذ ، تنوين در «معانٍ» و نحو ذلک ، 👈🏻 تنوین عوض از حرف محذوف👉🏻 میباشد فلذا با غیر منصرف بودن آن تنافی ندارد
و جَدیرٌ بالذکر که برخی مانند ابن مالک أساسا این دسته از اسماء منتهی الجموع را در حالت رفعی و جَرِّی ، جاری مَجْرای «قاضی و ساری و نحوهما» قرار میدهند و تفاوتی بین دو قائل نیستند ، ایشان در الفیه خود در باب مالاینصرف میگویند :
وَذَا اعَتِلَالٍ مِنْهُ کالجَوَارِي
رَفْعاً وَ جَرّاً أَجْرِهِ کسَارِی
و قال ابن عقيل في شرح هذا البيت :
إذا كان هذا الجمع - أعنى صيغة منتهى الجموع- معتلّ الآخر أجريته فى الجر و الرفع مجرى المنقوص ك «سارى» فتنونه، و تقدر رفعه أو جره، و يكون التنوين عوضا عن الياء المحذوفة، و أما فى النصب فتثبت الياء، و تحركها بالفتح، بغير تنوين؛ فتقول: «هؤلاء جوارٍ و غواشٍ، و مررت بجوارٍ و غواشٍ، و رأيت جوارىَ و غواشىَ » 👈🏻 و الأصل فى الجر و الرفع «جوارى» و «غواشى» فحذفت الياء، و عوّض منها التنوين. ( ۲ )
(۱) قرة الطرف ، صفحه ۳۴۷ ، دارالحجه
(۲) شرح ابن عقيل ، باب مالاینصرف ، در شرح بیت مذکور
و جهت تحقیق رجوع شود به :
قرة الطرف صفحه ۳۴۸ ، حاشیه ۱
حاشیة الخضري جلد ۲ صفحه ۲۳۴
جامع الدروس صفحه ۱۸
مکررات المدرس جلد ۳ صفحه ۳۵۵
فوائد الحجتيه جلد ۴ صفحه ۳۷
موضوعات: علمی, نحو
[یکشنبه 1403-05-28] [ 10:43:00 ب.ظ ]
لینک ثابت
|
| |
فن کتابت |
... |
در ترکیب کلماتی همچون : (عن+ما) و (من+ما) ، به خاطر اینکه بین (میم) و حرف قبلش کمال اتصال وجود دارد،درلفظ واجب است ادغام شود (طبق قاعده حروف یرملون) ، دراین حالت چه (ما) اسمیه باشد و چه حرفیه باشد، برای ایجاد مناسبت بین تلفظ و کتابت ، (عن+ما) و (من+ما) بهتر است به صورت اتصالی و ادغامی نوشته شود.
شرح النظام _ صفحه 773 و 774
شرح الشافیة للرضي (ره) _ جلد3 _ صفحه 326
تحفة السائل _ صفحه 56 _ حاشيه
تذکر🔰
در قرآن کریم،هردوکتابت(اتصالی و انفصالی)صورت گرفته است.⬇️
1⃣ کتابت اتصالی : و ما الله بغافلٍ عَمّا تعملون
“سوره مباركه بقره _ آيه شريفه 74
2⃣ کتابت انفصالی : فلمّا عَتَوا عن ما نُهُوا
“سوره مبارکه اعراف _ آیه شریفه 166
موضوعات: علمی, بلاغت
[ 09:37:00 ب.ظ ]
لینک ثابت
|
| |
فن کتابت |
... |
💬 سوال : چرا قاعده این است که اگر (ما) ، (حرفیه) باشد به صورت اتصالی و اگر (اسمیه) یا (مصدریه) باشد باید به صورت انفصالی نوشته شود؟
✅ پاسخ :
1⃣ در (ما حرفیّه) به خاطر اینکه (ما) حرف است و حرف نیز بنفسه مستقل نیست،لذا به منزله ی تتمه ی ماقبلش قرار داده شده و این عدم استقلال در کتابت نیز رعایت شده و به صورت متصل به کلمه ی ماقبلش نوشته میشود.
2⃣ در (ما اسمیّه) به خاطر اینکه (ما) اسم است و بنفسه مستقل است ، این استقلال درکتابت نیز رعایت شده و به صورت منفصل و منفکّ از ماقبلش نوشته میشود.
3⃣ در (ما مصدریّه) _ با اینکه طبق نظر برخی از ادباء حرف میباشد _ به خاطر اینکه مابعدش را تأویل به مصدر میبرد ، پس با مابعدش به منزله اسم واحد لحاظ میشود و اسم نیز بنفسه مستقل است و این استقلال در کتابت نیز رعایت میشود و به صورت منفصل و منفکّ از ماقبلش نوشته میشود.
تحفةالسائل _ صفحه 55 _ حاشیه 12
ادامه دارد…
موضوعات: علمی, نحو
[ 09:14:00 ب.ظ ]
لینک ثابت
|
| |
بدون عینک |
... |

آیت الله ميرزا مهدی بروجردی(ره) در کتاب «اسلام و مستمندان» اين قضيه را در آن کتاب نقل فرموده اند: در اثر ضعف چشم محتاج به عينک شدم و بالنتيجه لازم دانستم که برای علاج آن اقدام عاجلی به عمل آورم. برای اين منظور به پزشکان متخصص چشم مراجعه کردم، ولی بعد از مداوای زياد نتيجه ی مثبتی به دست نيامد و برای خواندن خطوط و ديدن افراد عينک نيازمند بودم. بالاخره سالی بعد از مراجعت از مکه، از طرف کويت به کاظمين مشرف شدم. نزديک اربعين، که شب زيارتی حضرت امام حسين(عليه السلام) است؛ مردم از اطراف به کربلا می رفتند تا از فيوضات آن شب و عنايات و الطاف الهی در حرم امام حسين(عليه السلام) بهرهمند شوند. من هم به همين منظور، عازم کربلا شدم تا بتوانم شفای چشم خود را در کنار آن مرقد از خدای متعال بخواهم و با توسل به ذيل عنايت حضرت سيد الشهداء(عليه السلام) اباعبدالله الحسين(عليه السلام)، خداوند حاجتم را برآورد. عصر روز نوزدهم صفر، به عزم کربلا، کاظمين را ترک گفتم: وسيله ی سفر ما قطار راه آهن بود و معلوم است که قطار براي پياده کردن و سوار کردن مسافرين، ايستگاه های متعدد دارد. چون شب اربعين بود، جمعيت زيادی که از دهات مجاور می آمدند، برای سوار شدن در هر ايستگاهی ايستاده بودند. به هر حال جمعيت زيادی داخل قطار را پر کرده بودند، به گونه ای که داخل کوپه های مسافربری جای خالی نبود و ما در کوپه ای بوديم که محل چهار پايان بود و صندلی هم نداشت! مردم اکثرا سراپا ايستاده بودند و در راهرو و کوپه ها هيچ جای اضافی نبود! در عين حال، باز در هر ايستگاه بر جمعيت و تزاحم افزوده می شد. خصوصا در يکی از ايستگاه ها بعضی از افراد بدبوی و کثيف، با پای برهنه و گل آلود سوار شدند و بعضی از آنها را در کوپه ای که ما بوديم، جا دادند. البته وضع لباس و اندام آنها به گونه ای بود که من واقعا از آنها متنفر بودم و با خود می گفتم: اينها کی هستند و با پای گل آلود کثيف می خواهد به کجا بروند؟! با اين وضع چه زيارتی؟ آيا اينها هم از زوار محسوب می شوند؟! دراين فکر بودم که ناگاه به فکرم رسيد که لباس و صورت و تجملات ظاهری نشانه ی آدميت نيست! از کجا معلوم که اينها زائر واقعی امام حسين(عليه السلام) نباشند؟ چه بسا مردم خوش ظاهری که به زيارت می روند، ولی در اثر خبث باطنی زائر نيستند! پس اينها را سبک نشمار! شايد تقربشان نزد حق زيادتر از ديگران باشد. با اين انديشه کمی آرام گرفتم. بعد به ياد آوردم که من در گل جوانی، به ضعف چشم گرفتار شده ام. خدايا می شود به من توجهی کنی و در اثر توسل به امام حسين(عليه السلام) سلامت چشم را به من باز گردانی؟ آيا توسل من در امشب نتيجه ای دارد؟ آيا امام حسين(عليه السلام) به من عنايتی ميفرمايند؟ آيا خدا امشب حاجتم را برمی آورد؟ اجابت دعا که در تحت قبه و بارگاه حضرت امام حسين(عليه السلام) از وعده های حق است! ناگاه با خود گفتم: به زيارت می روم تا عرض حاجت کنم! و چه مقام بزرگی! و چه حاجت کوچکی! مقام رفيع و بلند حضرت اباعبدالله(عليه السلام) جانباز کوی حق کجا و شفای ضعف چشم من کجا؟! چه انتظار و خواسته کوچکی؟! براي نيل به اين حاجت ميتوانم به خواست خدا، از زوار حضرتش استفاده کنم! در اين حال با قلبی دور از شائبه و با صفای باطنی و معنوی و با توجه به مقام زائران آن حضرت، چشمم به پای يکی از مسافران کربلا که پايش گل آلود بود، افتاد. آهسته دست بردم و به مقدار عدسی از گل خشکيده ی پای او را برداشتم و آن را در دستم سرمه کردم و با دست چپ عينک از چشم برداشتم و با دست راستم آن خاک را به چشمم ماليدم
ماليدن آن خاک همان و خوب شدن و رفع ضعف چشم همان! ديگر هرگز نيازی به عينک پيدا نکردم.
کرامات الحسينيه، ج 2، ص 62 به نقل از توسلات ص 80 - استاد بزرگوار، حضرت آية الله العظمی اسماعيل پور(مد ظله)، اين قضيه را بدون واسطه از مرحوم ميرزا مهدی بروجردی(قدس سره) نقل می فرمودند. ادامه »
موضوعات: اخلاقی
[ 08:38:00 ب.ظ ]
لینک ثابت
|
| |
سالبه جزئیه ، عکس ندارد |
... |
یکی از فضلای حوزه علمیه قم می فرمود:
به اتفاق چند نفر از دوستان جهت ادای نماز به مسجدی که حضرت آیت الله بهجت درآن اقامه نماز می کنند(مسجد فاطمیه)رفتیم ونماز را به امامت ایشان خواندیم .بعد از نماز کمی زودتر از آقای بهجت از مسجد خارج شدیم ودر بین مسیر حرکت آقا به حرم مطهر حضرت معصومه
(سلام الله علیها) منتظر ماندیم تا اینکه معظم له تشریف آورد.
بنده خدمت آقا رسیدم واز ایشان تقاضا نمودم که اجازه بدهید تا از شما عکسی بگیرم .
حضرت آیت الله بهجت بدون مکث فرمودند:
((سالبه جزئیه عکس ندارد))
این جمله کوتاه ونغز از طرفی بیانگر یکی از قواعد علم منطق است ،ازسوی دیگر نشان دهنده عظمت روحی آن بزرگوار که بنده کسی نیستم که نیاز به تهیه عکس از من باشد.
فریادگر توحید_ ص 149
موضوعات: بدون موضوع, اخلاقی
[ 08:25:00 ب.ظ ]
لینک ثابت
|
| |
نکته_صرفی |
... |
🔶در وزن کلماتی مانند: مُشاة ، نُحاة ، رُواة ، دُعاة که هر کدام به ترتیب جمعِ: ماشی ، ناحی ، راوی و داعی هستند،سه نظریه مطرح می باشد👇
🔷۱_بر وزن فُعَلَة میباشد.برای مثال کلمه: مشاة ابتداءً مُشَیَة بوده و سپس قاعده👈واو و یاء متحرک ماقبل مفتوح قلب به الف میشوند 👉میخورد و نهايتاً میشود: مُشاة
🔷٢_جناب فرّاء: وزن آن فُعَلّ است(به تشدید لام). برای مثال کلمه مُشاة،دراصل: مُشَیّ بوده،سپس یکی از (یاء) های آن حذف شده و عوض از آن،یک تاء تأنيث به انتهای کلمه افزوده شده بدین صورت: مُشَیَة که طبق قاعده مذکوره(رجوع شود به قول اول)نهایتاًمیشود: مُشاة
🔷٣_مرحوم رضی(ره): وزن آن فُعَّل است(به تشدید عین). برای مثال کلمه: مُشاة در اصل مُشَّی بوده،سپس یکی از دو (شین) حذف شده و عوض از آن،یک تاء تأنیث به انتهای کلمه افزوده شده بدین صورت: مُشَیَة که در اینجا نیز طبق قاعده مذکوره (رجوع شود به قول اول)نهایتاً میشود: مُشاة
موضوعات: علمی, صرف
[ 03:48:00 ب.ظ ]
لینک ثابت
|
| |
وجه تسمیه حروف مشبهة بالفعل |
... |
…تُسَمّی(أی:الحروف)الحروفَ المشبهةَ بالفعل ؛لكونها:
1⃣ علي ثلاثةِ أحرفٍ فصاعداً كالفعل
و
2⃣ فتحِ آخِرها كالماضي
و
3⃣ وجودِ معني الفعلِ فيها
و
4⃣ كما أنَّ الفعلَ ترفع و تنصب ، فكذالك هي ترفع و تنصب
🔰 تنبيه
عبارةُ : “وجود معني الفعل فيها” يعني:
🔸” إنَّ و أنَّ” بمعني : حَقَّقْتُ “¹”
🔹” كََأنَّ ” بمعني : شَبَّهْتُ
🔸” لكِنَّ ” بمعني : إسْتَدْرَكتُ
🔹 ” لَيْتَ ” بمعني : تَمَنَّيْتُ
🔸 ” لَعَلَّ ” بمعني : تَرَجَّيتُ
📚شرح العوامل فی النحو_النوع الثانی
🔰تحقيق
1_قال الرضي “رحمه الله” : في ” إنَّ و أنَّ “
معنى : ” حَقَّقْتُ ” و ” أَكَّدْتُ “
شرح الرضي علي الكافية_ جلد 2 _جزء 4 _صفحه 271
موضوعات: علمی
[ 03:47:00 ب.ظ ]
لینک ثابت
|
| |
فن کتابت |
... |
تراکیبی مانند : (عَن+ما) ، (مِن+ما) ، (كل+ما) و… به صورت متصل کتابت میشوند یا منفصل؟
پاسخ:این نوع تراکیب،باشرایطی که بیان خواهد شد یا به صورت متصل و یا به صورت منفصل کتابت میشوند:
کتابت اتصالی
💠 (ما) حرفیّه باشد
🔹مثال: أنَّما إلهكم إلهٌ واحدٌ
“سوره کهف _ آیه : ۱۱۰”
کتابت انفصالی
1⃣ (ما) اسمیّه باشد
مثال: كلُّ ما عندي حَسَنٌ
2⃣ (ما) مصدریّه باشد
مثال: إنَّ ما صَنَعتَ عجبٌ
نکته : (ما مصدریّه) نزد اکثر نحات حرف می باشد ولی در عین حال در حکم (ما حرفیّه) نمی باشد.
تحفةالسائل_صفحه 55 _حاشیه 12
موضوعات: بدون موضوع, علمی
[ 03:44:00 ب.ظ ]
لینک ثابت
|
| |
فراز آزادی |
... |
یك وقت است انسان از زندان دشمن آزاد می شود، یك وقت از زندان هوا و هوس آزاد می شود. انسان اگر گرفتار هوا و هوس بود، در زندان درون محبوس است. گفت:
غلام همت آنم كه زیر چرخ کبود ٭٭٭ ز هر چه رنگ تعلّق پذیرد آزاد است
که این برای یک گروه است و «ز هر چه رنگ تعین پذیرد آزاد است» برای گروه برتر است.
چنین کسی میشود #آزاد و این #آزادی از بهترین نعمت های الهی است كه انسان، در بند هوس نباشد، هوس را به بند بكشد نه اینکه در بند هوس باشد.
رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم) فرمود: «إِذُا أَرَادَ اللهُ بِعَبدٍ خَیرَاً جَعَلَ غِنَاهُ فی نَفسِهِ وِ تُقَاهُ فی قَلبِهِ»؛ خدا اگر خواست به كسی خیر دهد، #روح_بی نیازی را در درون جان او جاسازی می كند.
بدترین نقص این است كه انسان گرفتار آز و طمع باشد؛ ذلّت همین است كه انسان هر چه را ببیند بخواهد. «لَا تَكُنْ عَبْدَ غَیرِكَ وَ قَدْ جَعَلَكَ اللَّهُ حُرّاً» که بیان نورانی حضرت امیر است، ما را به آن #آزادی_اخلاقی می رساند كه انسان در رهن و گرفتاری و بند چیزی نباشد.
این اولین فضیلت است و دوم اینکه «وَ تُقَاهُ فی قَلبِهِ»؛ #پرهیزكاری را در درون جان او جاسازی می كند. اگر این طور شد، یا «امّاره بالسوء» به سراغ او نمی آید یا تبدیل می شود به «امّاره بالحُسن».
درس اخلاق در جمع آزادگان
تاریخ: 1393/07/2
سالروز ورود آزادگان
موضوعات: بدون موضوع
[جمعه 1403-05-26] [ 12:17:00 ب.ظ ]
لینک ثابت
|
| |
اوضاع مالی اهل علم |
... |
آیتاللهالعظمی جوادی آملی در یکی از خطبه های نماز جمعه:
◻️ از امام معصوم علیه السلام پرسیدند: چرا علما از نظر رزق وضعشان ضعیف است؟ فرمود: «ألیس العقل رزقاً؟» شما دلتان می خواهد بساط عالَم بر ظلم باشد؟
…آن بیچاره عمرش را داده پول گیرش آمده و میگذارد و میرود. چرا «فلک به مردم نادان دهد زمام مراد!»
مبادا اینها طلبه ای را بلرزاند. فرمود اگر خواستی خودت را بسنجی، با بازاری نسنج. خود را با متکاثر نسنج.
تو کوثر داری، کوثر را با کوثر میسنجند، کوثر را که با تکاثر نمیسنجند. بله سرمایهدارها بر اساس (ألهاکم التکاثر) باید یکدیگر را با خودشان بسنجند، اما کوثر را با کوثر میسنجند. فرمود: اگر حوزه یا دانشگاه خواستند خودشان را بسنجند، باید با شهداء بسنجند همین. با بازاری نسنجند.
فرمود آنجا که سخن از توزین و توزیع و ارزیابی است، «توزن دماء الشهداء و مداد العلماء»؛ این کوثرها را با هم میسنجند. آن مرکّب عالم با خون شهید، خون این شهید با مرکّب عالم، اینها هر دو کوثرند، کوثرها را با هم بسنجید. تازه گفتند در آن کوثر، مداد عالم افضل است، یا لااقل معادل است.
📎 خطبههای نماز جمعه آیت الله جوادی آملی - ۱۳۸۰/۳/۴
موضوعات: بدون موضوع
[سه شنبه 1403-05-23] [ 10:07:00 ب.ظ ]
لینک ثابت
|
| |
مطالعه |
... |

حجره های بی شمع و چراغ…
💠 ملا مهدی نراقی، از همان آغاز ورودش به حوزه علمیه، تصميم گرفته بود قله علم و عمل را فتح كند.
وی برای رسيدن به اين هدف، و در راه كسب دانش، هر سختی را تحمل كرد.
گاه از شدت فقر و نداری، نمی توانست برای روشن كردن حجره اش در شب، شمع يا روغن چراغ بخرد.
شب كه فرا می رسيد، حجره، تاريک و مطالعه در آن ناممكن می شد.
ازاين رو، از حجره بيرون می آمد و به قسمت انتهايی حياط می رفت و زير نور چراغ های وضوخانه مدرسه، به مطالعه و تحقيق می پرداخت.
با همين استقامت و صبر و تلاش طاقت فرسا بود كه اكنون موفقيت وی تحسين برانگيز و نامش بلندآوازه است.
📎 گلشن ابرار، ج 1، ص 288 _ 289
موضوعات: بدون موضوع
[ 09:50:00 ب.ظ ]
لینک ثابت
|
|