الهِدَايَة
الهدایه للمتعلمین







شهریور 1403
شنبه یکشنبه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنج شنبه جمعه
 << < جاری> >>
          1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31            





هي الدلالة على ما يوصل الى المطلوب



جستجو




 
  مبحثی در رابطه با کثیرا  ...

           ▫️بسم الله الرحمن الرحیم▫️

             (یاصاحب الزمان ادرکنی)
این کلمه در جمله نقش هاى مختلفى را نسبت به جایگاه خود در کلام، دارد. مانند:

۱. (الحزن علی المرثىِّ شمل كثيرا من مظاهر الكون)؛ “كثيرا” مفعول به براى “شمل”

۲. (لأجل دفع الضرر عن الغير ولو كثيرا)؛ “كثيرا” خبر براى “كان” محذوف است.

🔸نكته: هرگاه در وسط کلام بعد از لو وصلیه اسم منصوب بیاید، آن اسم منصوب، خبر کان محذوف است مانند مثال مذکور.

۳. (قليلا أو كثيرا)؛ “كثيرا” عطف به “قليلا” است.

۴. (و هي أنّ كثيرا من الناس نجدهم)؛ “كثيرا” اسم براى “أن"ّ است.

۵. (تختلف اختلافا كثيرا)؛ “كثيرا” صفت براى “اختلافا” است.

۶. اما در بسيارى از موارد كثيرا صفت براى مفعول مطلق محذوف از جنس فعل يا مصدر مذكور است مانند: (الثاني مجيء الفاء بعدها كثيرا)؛ يعنى “مجيئا كثيرا”

🔸نكته: بعد از فعل ملحق به افعال ناقصه نيز صفت براى مفعول مطلق است. [١]

مانند: (المسألة الثانية: تقع أن بعد ها كثيرا)

به تقدير “وقوعا كثيرا"و خبر “تقع"، “بعدها” است.

___________________________________

۱. و قال بعض النحویین یدخل فی هذا الباب کل فعل له منصوب بعد مرفوع لابدّ منه نحو (قام زیدا کریما) و (ذهب زید متحدثا). [ همع الهوامع، ج۱، ص۴۱۶]

📚منابع:  إقرأ، ياسر حيدرى، ص۱۲۳

همع الهوامع، السیوطی

موضوعات: علمی, نحو, بلاغت
[چهارشنبه 1403-06-14] [ 01:43:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  فرق بین هکذا و کهذا ...

            ▫️بسم الله الرحمن الرحیم▫️

              (یاصاحب الزمان ادرکنی)
🔸 در نزد نحویون این دو از حیث اعراب و معنی تفاوتی ندارند ولیکن در یکی هاء تنبیه و در دیگری کاف تشبیه مقدم شده است

🔸️ولیکن حقیقتا با اینکه مفردات- هاء، کاف و ذا - در ترکیب هر دو، واحد است، از حیث استعمال و معنا متفاوت هستند.

📌از جمله تفاوت بین آن دو:

۱. بعد “هکذا” مشارالیه ذکر نمیشود فلذا نمیگویی: هذا الامر هکذا الامر بلکه میگویی هذا الامر هکذا

اما در “کهذا” مشارالیه ذکر میشود فلذا میگویی هذا الامر کهذا الامر.

۲. “کهذا” افاده تشبیه میکند مثلا وقتی گفته میشود (إنّ الطير كهذا الطير) یعنی همانا این پرنده شبیه این پرنده است، در واقع پرنده ای را به پرنده ای دیگر تشبیه کرده ایم، برخلاف “هکذا"، مثلا وقتی گفته میشود (إنّ هذا الطير هكذا) يعنى همانا این پرنده به این صورت است، پس تشبیهی صورت نگرفته است.

۳. اسم اشاره در “کهذا” به حسب مشارالیه تغیر میکند فلذا گفته میشود: کهذه، کهذین، کهؤلاء و…

اما اسم اشاره در “هکذا” به یک صورت می آید و تغیرش از حیث تعداد و تذکیر یا تأنيث درست نیست فلذا گفته نمیشود هکذی، هکذین، هکأولاء و…

📚منبع : معانی النحو، فاضل صالح السامرائی، ج۱، ص۹۷

موضوعات: علمی, نحو, بلاغت
 [ 01:40:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  مسیر یافتن خودت  ...

مسیر یافتن خودت زمانی آغاز می‌شود

که درک کنی از والدینت جدا هستی.

تو فردی مستقل هستی

با احساسات،

نیازها،

و رؤیاهای منحصر به خودت.

والدینت به تو زندگی داده‌اند

بله

اما صاحب زندگی‌ات نیستند.

افکار تو،

احساسات تو،

آرزوهای تو

تنها متعلق به خودت هستند.

می‌توانی والدینت را دوست داشته باشی

و همچنان با آن‌ها اختلاف نظر داشته باشی.

می‌توانی به آن‌ها احترام بگذاری

و باز هم مسیر خودت را انتخاب کنی.

تو قرار نیست زندگی دومی برای آن‌ها باشی،

بلکه در حال زندگی کردن اولین و تنها شانس زندگی خودت هستی.

در هویت خودت محکم بایست،

تفاوت‌هایت را بپذیر

و مسیر خودت را دنبال کن.

موضوعات: تربیت, روانشناسی
[سه شنبه 1403-06-13] [ 01:37:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  پنج چیزی که هر رابطه‌ای برای موفقیت نیاز دارد ...

1. **اعتماد**

اعتماد به‌سرعت ایجاد نمی‌شود.

می‌توانید با گذشت زمان آن را پرورش دهید،

اما ممکن است در یک لحظه از دست برود.
2. **همدلی**

این زمانی است که می‌توانید تصور کنید شخص دیگری چه احساسی دارد و دیدگاه او را در نظر بگیرید.

داشتن همدلی پیوند عاشقانه شما را عمیق‌تر می‌کند.
3. **اولویت‌بندی**

شما می‌دانید که پس از تأمین نیازهای خود، شریک زندگی‌تان اولویت شماست.

گاهی اوقات شریک زندگی‌تان ممکن است نتواند شما را در اولویت قرار دهد،

اما هرگز این را به‌عنوان یک نقص نبینید.
4. **ارتباط**

اشکالی ندارد که همه کارها را با شریک خود انجام ندهید.

حتی اگر شما و شریک زندگی‌تان سرگرمی‌ها و علاقه‌های متفاوتی داشته باشید،

می‌توانید با حمایت از آن‌ها در انجام کاری که دوست دارند، ارتباط خود را تقویت کنید.
5. **فضا**

این می‌تواند به شما و شریک زندگی‌تان کمک کند که بیشتر از یکدیگر قدردانی کنید.

اگر بدون دلیل از شریک خود ناراحت هستید،

شاید نیاز به کمی فاصله داشته باشید تا آرامش پیدا کنید.

موضوعات: تربیت, روانشناسی
 [ 01:36:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  امام رضا علیه السلام و مرد زاهد ...

در احادیث و تواریخ وارد شده است که امام رضا(ع) در منزلشان بودند؛ مردى از همان زهّادى که در آن عصر پیدا شده بودند و تحت تأثیر تصوفهاى هندى و مسیحى بودند وارد شد. یک خرماى لطیف عالى براى حضرت آورده بودند یا همان وقت آوردند. حضرت خودشان مى خوردند و به این مرد زاهد تعارف کردند. او از خوردن امتناع کرد. هرچه حضرت به او اصرار کردند نخورد. چرا نمى خورى؟ مریضى یا برایت بد است؟ گفت: نه. پس چرا نمى خورى؟ گفت: آیه قرآن است: ثُمَّ لَتُسْئَلُنَّ یوْمَئِذٍ عَنِ النَّعیم . مگر خدا در قرآن نمى گوید که در روز قیامت از نعمتها پرسش مى شود؟ این نعمت است، اگر بخورم مورد پرسش قرار مى گیرم. حضرت فرمود: اگر انسانى یک عده مردم را به منزلش دعوت کند و سفره اى پهن کرده باشد و مردم از غذاهاى منزل او بخورند آیا به خودش اجازه مى دهد که بعد این مردم را مورد مؤاخذه قرار بدهد و بگوید شما چرا از این غذاهایى که من در این سفره گذاشته بودم خوردید؟ اگر انسانى این حرف را بزند شما او را لئیم نمى خوانید؟ خداى کریم و رحیم، خدایى که این بشر را خلق کرده است و این عالم، این زمین و این آسمان، این میوه ها و این ادیم زمین را که سفره عام اوست آفریده است، خدایى که مردم را خودش خلق کرده، این نعمتها را خودش در این دنیا آفریده، این خرما و این نان را خلق کرده، آیا فردا مى آید از انسانها سؤال مى کند که چرا از این نعمتها استفاده کردید، شما حق نداشتید به این سفره من دست دراز کنید؟! این جور زهد با توحید وخداشناسى منافات دارد. 

آن مرد گفت: عجب! پس معنى این جمله چیست؟ حضرت فرمود : معنى اینکه از نعمتها سؤال مى شود، این نیست که سؤال مى کنند شما چرا نعمتها را مصرف کردید؛ از نعمتها سؤال مى کنند که آیا اینها را بجا مصرف کردید یا بجا مصرف نکردید؟ خدا هر نعمتى که به انسان داده (چشم، گوش، خوراکیها) براى یک هدفى آفریده و براى اینها حدود و مقرراتى معین کرده است. مثلا غذا براى خوردن است؛ اگر انسان غذا را نخورد بریزد روى خاک و اسراف کند، خدا در روز قیامت سؤال مى کند مى گوید: این که براى ریختن نبود، براى خوردن بود. یا بخورد، در خوردن اسراف کند، مى گوید این غذا براى خوردن است، این بدن و جهاز هاضمه انسان هم براى این است که غذا بخورد اما براى این نیست که انسان با غذا خودش را بیمار کند. همچنین نعمتهاى معنوى. از قرآن هم سؤال مى کنند، از ولایت ما اهل بیت هم سؤال مى کنند. نمى گویند چرا از قرآن استفاده کردى؛ مى گویند چرا از قرآن استفاده نکردى یا خوب استفاده نکردى؟

موضوعات: اخلاقی, تربیت, سیره ائمه
 [ 01:26:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  پیام آور رحمت ...

 مرحوم کلینی (رضوان الله علیه) نقل می کند که در یکی از جبهه های ج _/ نگ یک باران تندی آمده، بین حضرت (رسول اکرم (ص)) و بین سپ _/ اهیانش فاصله شد. نیروهای رزمی حضرت در آن طرف قرار گرفتند؛ حضرت هم تنها ماند و خسته شد و زیر یکی از این بوته ها سرگرم استراحت بود. دشمن هم فرصت را مغتنم شمرد، در کمینگاه کمین کرد و خود را به بالای سر حضرت رساند.

مرحوم کلینی نقل می کند که این دشمن آمده، شم شیر کشیده؛ گفته: (من ینجیک)؟ سپ _/ اهیانت که آن طرف هستند، تو تنها هستی؛ بین شم شیر من و سرت هیچ فاصله ای نیست، چه کسی تو را نجات می دهد؟ حضرت که آنجا استراحت کرده بود، زیر آن شم شیر برّاق قرار داشت؛ در کمال شهامت و قدرت و طمانینه فرمود: (الله)! یعنی بین این شم شیر تیز و برهنه تو و سر من قدرت غیبی فاصله است. آن شخصی که مشرک بود، سُر خورد و افتاد و خودش یک طرف، شم شیر یک طرف؛ مرحوم کلینی از امام (سلام الله علیه) نقل می کند که حضرت برخواست و بالای سر او شم شیر کشید، فرمود: (من ینجیک)، حالا تو را چه کسی از دست من نجات می دهد؟ عرض کرد: (کن خیر آخذ)، کَرم و بزرگواری تو؛ حضرت فرمود: برو، بخشیدم*؛ این ” پیغمبر ” است!!

این می شود (رحمه للعالمین)*، این می شود (لا تکلّف الّا نفسک)*، این می شود (علّمه شدید القوی)*، این می شود کسی که هنگام قبض روح عزرائیل (سلام الله علیه) اجازه می خواهد؛ از پیغمبر اجازه می خواهد.

——————————————————-

📌 الکافی / جلد ۸ / صفحه ۱۲۷

📌 سوره انبیاء / آیه ۱۰۷

📌 سوره نساء / آیه ۸۴

📌 سوره نجم / آیه ۵
📋 درس اخلاق

📆 قم ؛ ۱۳۹۱/۱۰/۲۱

موضوعات: تربیت, سیره ائمه
[دوشنبه 1403-06-12] [ 03:57:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  برخی خصوصیات امام حسن علیه السلام‏ ...

امام مجتبی سلام الله علیه آن وقت واقعاً برای ما امام است که عملاً الگو و مقتدا باشد. یکی از خصوصیاتی که از زندگی این بزرگوار نقل شده است در همین مسئله‌ حضّ بر طعام مسکین است. ایشان چند بار هرچه داشتنددو قسمت کردند، یک قسمت را به مصرف مساکین و فقرا رساندند و قسمت دیگر را برای خود نگهداری کردند. سفر حج را مخصوصاً از مدینه تا مکه پیاده می‌رفتند نه از آن جهت که مال و مرکوب و چنین امکانی نداشتند، امکانش را هم داشتند ولی مخصوصاً برای اینکه‏ افْضَلُ الْاعْمالِ احْمَزُها، برای اینکه همه یاد بگیرند، برای اینکه نفس انسان بیشتر خاضع و خاشع بشود و برای اینکه در مقابل خدای متعال بیشتر اظهار عبودیت کرده باشد، در سفر حج این‏گونه عمل می‌کرد. ایشان ضرب‏ المثل حلم و بردباری و تحمل‏‌اند، با توجه به این نکته که امام حسن همان نشاط را برای شهادت و شهید شدن دارد که امام حسین دارد.

اگر انسان خوب توجه کند آنوقت می‌فهمد که به یک معنا مظلومیت امام حسن‏ حتی از امام حسین بیشتر است. همان نشاط شهادتی که در امام حسین هست در امام حسن هست ولی امام حسن در دوره‌ای قرار گرفته که باید صبر و خودداری کند تا موقع و وقت برسد و آن موقع و وقت، وقتی است که ایشان از دنیا رفته‌اند و نوبت به برادرشان اباعبدالله الحسین رسیده است. حضرت تمام اینها را با چه حلم و صبری تحمل می‌کند که عجیب و فوق‌العاده است! هیچ به روی بزرگوار خودش نمی‌آورد. برای اشخاص فهیم و حساس، رنجهای روحی از رنجهای جسمی خیلی بالاتر است. شاعر عرب می‌گوید:

جِراحاتُ السِّنانِ لَهُ الْتِیامٌ‏

وَ لایَلتامُ ما جَرَحَ اللِّسانُ‏

جراحت زبان از جراحت شمشیر خیلی بالاتر است. جراحت شمشیر التیام‌‏پذیر است ولی جراحت زبان التیام‌‏پذیر نیست. جراحت شمشیر بیشتر قابل تحمل است از جراحت زبان. امام حسین را در روز عاشورا با جراحات شمشیر مجروح کردند، گو اینکه جراحت زبانی هم کم و بیشبود، ولی امام حسن در این جهت عجیب است. معاویه آن سران شیطان خودش از قبیل عمرو عاص و مغیرة بن شعبه را جمع می‌کرد، بعد امام مجتبی را دعوت می‌کرد. اینها قبلًا تهیه حرفهایشان را دیده بودند، یک یک شروع می‌کردند به زخم زبان زدن و چه زخم زبان‏هایی! امام البته یک یک اینها را جواب می‌داد. اما اینها یک امر کوچکی نیست. و از اینها بالاتر اینکه در روزهای جمعه که نماز جمعه خوانده می‌شد و برای هر کسی شرکت در نماز جمعه واجب است و در آن نماز جمعه‏‌های اینها اگر امام حسن شرکت نمی‌کرد متهم به الحاد و تفریق جماعت مسلمین می‌شد، امام و خطیب جمعه اینها می‌رفت بالای منبر و در حضور امام حسن پدر بزرگوارش علی علیه السلام را سبّ و لعن می‌کرد. اینها شوخی نیست. این است که برای امام حسن درست گفته‌اند که کوچک‌ترین مصیبتهایش همان مصیبت مرگش بود. وقتی که مسموم شد این مسمومیت کوچک‌ترین رنجی بود که او در دنیا دید.

مردی به نام جُناده می‌گوید من، از همه جا بی‌خبر و بی‏‌اطلاع، رفتم خدمت امام. به صورت عادی با من صحبت می‌کرد و هیچ فکر نمی‌کردم که حادثه‌ای به این مهمی رخ داده است. همین‌طور که با من صحبت می‌کرد، یک‌مرتبه دیدم حالش منقلب شد و صدا کرد طشت بیاورید و طشت آوردند. بعد دیدم خونهای لَخت لَخت مثل پاره جگر دارد می‏‌ریزد. این مرد وحشت می‌کند. می‌گوید آقا اینها چیست؟ خیلی با خونسردی می‌فرماید: بله، من را مسموم کردند. عرض کرد: پس چرا معالجه نمی‌کنید؟ فرمود: دیگر کار از معالجه گذشته است‏ وَ بِماذا اعالِجُ الْمَوْتَ‏ مگر مرگ را هم می‌شود معالجه کرد؟ فرمود: تاکنون مرا دو سه بار دیگر اینها مسموم کرده‌اند ولی به این شدت نبود و من بهبود پیدا کردم ولی این مسمومیت، دیگر قابل معالجه نیست.

موضوعات: تربیت, سیره ائمه
[یکشنبه 1403-06-11] [ 10:51:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  ذکری از امام حسن علیه السلام‏ ...


از جمله چیزهایی که در مورد امام حسن مجتبی علیه السلام- که این ایام، ایام شهادت ایشان است- نوشته‌اند این است که ایشان در عمرشان مکرر (شاید بیست بار) هر چه داشتند نصف کردند؛ نصف را برای خود نگه داشتند و نصف دیگر را در راه فقرا و مواردی که لازم بود، انفاق کردند.

امام حسن علیه السلام سفرهای متعدد پیاده به حج مشرف شدند. با اینکه مرکوب داشتند ولی سوار نمی‌شدند و این عمل را برای خودشان به صورت یک ریاضت و عبادت واقعی درمی‌آوردند. مقام ایشان بالاتر از این است که بخواهیم این حرفها را بزنیم ولی شک ندارد که برای افراد عادی هم آن حالی که در سفر پیاده پیدا می‌شود هرگز با این تنعمها حاصل نمی‌شود.

امام مجتبی علیه السلام در حالْ پیدا کردن در هنگام عبادت فوق‌العاده بودند. دشمنان ایشان، چه تهمتها به ایشان زدند، چه دشمنان امویشان و بدتر از آنها دشمنان عباسی، چون در دوره بنی‌‏العباس علویانِ بنی‏‌الحسن زیاد قیام می‌کردند و دستگاه سیاست و تبلیغات بنی‌‏العباس برای اینکه سادات بنی‌‏الحسن را بکوبد شروع به تبلیغات علیه جدّ آنها یعنی امام حسن علیه السلام کرده بود: زن خیلی زیاد گرفته است، مرد عیاشی بوده است و از این جور نسبتها، درصورتی که امام مجتبی علیه السلام «أعبد» اهل زمانشانبوده‌‏اند. نماز که می‌خواندند سراسر گریه بود و اگر به آیه‌ای از آیات قرآن می‌رسیدند که در آن آیه ذکری از عذاب بود، می‌افتادند و غش می‌کردند.

نمونه‌ای بودند از پدر بزرگوارشان علی علیه السلام. آنچه که درباره علی علیه السلام شنیده‌اید، نمونه‌اش درباره امام حسن علیه السلام صادق است. این که روزگار با این وجود مقدس در زمان خودش چه کرد و بعد در زمانهای بعد از خودش دستگاه خلافت عباسی چه کرد داستان درازی دارد. ده سالی که بعد از پدر بزرگوارشان زنده بودند که بین نه تا ده سال طول کشید (امیرالمؤمنین علیه السلام در سال چهلم هجری و امام حسن علیه السلام در سال چهل و نهم هجری از دنیا رفتند) دوره حکومت استبدادی سیاه معاویه است و بیشترین فشارها روی شخص امام است. دیگر معاویه از هیچ‏ گونه آزار و اذیت و تحقیر و تبلیغی علیه امام حسن علیه السلام خودداری نمی‌کرد. در اوایل حکومت معاویه هنوز به اصطلاح آنچنان که باید و شاید صابون معاویه و بنی‏‌امیه به‏ جامه مردم نخورده بود؛ اواخر حکومت معاویه و در زمان حکومت یزید بود که تشت اینها دیگر به طورکلی از بام افتاد والّا قبلًا مردم می‌گفتند معاویه مرد باکفایتی است. معاویه به حکم اینکه بعد از خودش تمام اندیشه‌‏اش این بود که خلافت به پسرش یزید برسد موانع را در زمان حیات خودش یکی پس از دیگری برمی‌داشت و این اختصاص به امام حسن علیه السلام ندارد. عده دیگری هم که از نظر مردم یا از نظر خودشان کاندیدای خلافت بودند، همه را از بین برد مثل سعد بن وقّاص. معاویه سعد بن وقّاص پدر عمر سعد را مسموم کرد و کشت چون یکی از شش نفری بود که عمر برای شورا معین کرد. قهراً در میان مردم [شایع] بود که سعد مردی است که لیاقت خلافت دارد برای اینکه خلیفه دوم او را هم جزو آن شش نفر نامزد کرد.

مردی است به نام «عبدالرحمن بن خالد» که پسر خالد بن ولیداست. چون پدرش سردار معروفی بود خودش هم ادعاهایی داشت. معاویه او را هم مسموم کرد و از بین برد و حتی چندین نفر از بنی‌‏امیه را که داعیه خلافت داشتند از بین برد. در مورد آنها، هدف معاویه فقط این بود که خودشان را از بین ببرد ولی راجع به امام حسن علیه السلام هدف دیگری هم داشت و آن این بود که می‌خواست علاقه و محبت به امام حسن علیه السلام را از بین ببرد، چون می‌دانست مردم به اهل‏بیت علاقه و محبت دارند و بعد هم می‌خواست به خیال خود روح امام حسن علیه السلام را در زمان حیاتشان خرد کند. به حاکم مدینه سپرده بود که روزهای جمعه موظف هستی حتماً در حضور حسن بن علی پدرش را لعن و سب کنی. در آیه نماز جمعه خواندیم که وقتی نماز جمعه اقامه می‌شود بر همه واجب است شرکت کنند. اگر کسی شرکت نمی‌کرد نمی‌توانست بگوید من که شرکت نمی‌کنم برای این است که اینها لیاقت این را ندارند که نماز جمعه را اقامه کنند. فوراً می‌گفتند این فرد مخالف نماز جمعه و کافر است و او را تکفیر می‌کردند به طوری که همان مردم مقدس می‏‌ریختند و او را می‌کشتند.

امام در نماز جمعه شرکت می‌کرد. آن وقت در حضور حضرت و در کنار قبر پیغمبر صلی الله علیه و آله خطبه نماز جمعه- که در دو جلسه پیش عرض کردیم که وظیفه امام جمعه در هنگام ایراد خطبه چیست- تبدیل شده بود به لعن و سبّ علی علیه السلام. در آخر کار هم معاویه به فکر افتاد که امام حسن علیه السلام را از میان بردارد. این بود که وسیله مسموم کردن را فراهم کرد، آنهم نه یک بار، بلکه دو بار یا سه بار ایشان را مسموم کرد..

موضوعات: اخلاقی, تربیت
[شنبه 1403-06-10] [ 07:13:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  نشخوار فکری یا همان overthink  ...

چرا آن کار را انجام دادم، چرا این موضوع را بیان کردم، چرا و بسیاری چراهای دیگر که روزانه ساعت‌ها در سر و ذهن‌مان تکرار می‌شوند بی‌انکه حاصلی جز پریشانی و آشفته حالی دربر داشته باشند.

به این حالت روحی و فکری در علم روان‌شناسی، نشخوار فکری می‌گویند.

 که در آن تمرکز و توجه خودآگاه و ناخودآگاه فرد، بر روی یکسری اتفاقات و خاطرات معطوف می‌شود. این حالت که برهم زننده اصلی آرامش درونی افراد است به دلایل گوناگونی به وجود می‌آید؛ مانند داشتن سابقه آسیب‌های روحی روانی، مواجه با عوامل استرس‌زا یا به ظاهر غیرقابل کنترل.

افراد کمال گرا، عصبی‌ و پرخاشگر، زودرنج‌ و حساس و کسانی که تمرکز وسواس گونه‌ای بر روابط با دیگران دارند، بیش از دیگران درگیر نشخوار فکری می‌شوند. 

برای برهم زدن چرخه نشخوار فکری و پرهیز از تبدیل به عادت آن در چهارچوب رفتاری لازم است ابتدا آن را بپذیرید؛ یعنی قبول کنید که گرفتار نشخوار فکری هستید و برای رفع آن برنامه‌ریزی داشته باشید. هرگاه احساس کردید زمان‌تان با آن سپری می‌شود، حواس خود را پرت کنید. خودتان را با یک کار ساده و متفاوت مانند تماس با یکی از دوستان، انجام کارهای منزل، نقاشی کشیدن، موسیقی گوش دادن، تماشای فیلم و یا مطالعه سرگرم کنید. کمی آرام‌تر که شدید، زمان آن فرا رسیده که علت نشخوار فکری‌تان را شناسایی کنید.

در بسیاری از اوقات آگاهی از منبع آن سبب می‌شود بهتر واکنش نشان داد و درصدد رفع برآمد. از خودتان بپرسید «الان چرا در ذهنم به نشخوار افکار بی‌فایده پرداخته‌ام؟». بعد به طور حتم، لیستی از پاسخ‌ها مقابل دیدتان گشوده می‌شود. هر پاسخ را به صورت جداگانه بررسی کنید که آیا می‌توان در حال حاضر با توجه به جمیع شرایط موجود به آن پرداخت و حل و فصل‌اش کرد؛ اینجاست که متوجه خواهید شد زمانِ مناسب برای رفع آنها از دست رفته و شما برای جبران یا واکنش بهتر به موقعیت دیگر نیاز دارید تا با تجربه‌تر از پیش عمل کنید. صبور و واقع‌گرا باشید؛ اهداف دور و دراز شما را به بیراهه می‌کشاند. با خود تکرار کنید، گذشته، گذشته است و مرور مداوم آن، سودی برایم ندارد.

با این واگویه، اعتماد به نفس خود را تقویت خواهید کرد تا در موقعیت‌های دیگر، عملکرد دقیق‌تری از خود نشان دهید. انتخاب یک راهنما و دوستِ باتجربه در این گذار بسیار می‌تواند کارساز باشد. برای افزایش انگیزه در مسیر پرهیز از نشخوار فکری، لازم است بدانید که سر منزل این مقصود مطلوب، آرامش درونی‌ست. 

در اینگونه موارد حتما با روانپزشک و روانشناس خود مشورت نمایید. 

موضوعات: تربیت, روانشناسی
 [ 06:54:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  عادات افراد موفق ...

-مطالعه‌ی مداوم

-ورزش منظم

-نشست ‌و برخاست با افراد موفق

-دنبال کردن اهداف خود

-سحرخیزی

-کمک گرفتن از مشاوران مجرب

-مثبت‌نگری

-همرنگ جماعت نبودن

-روزانه ۱۵ تا ۳۰ دقیقه تفکر و تعمق

-کمک کردن به دیگران

موضوعات: روانشناسی
 [ 02:09:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  پنج راه کنترل خشم  ...

●محیط رو ترک کن و از چیزی که عصبانیت کرده دوری کن

●بجای عکس العمل سریع از خودت بپرس آیا رفتار خشن وضعیتو درست میکنه؟ یا حتی بدترش میکنه؟

●همون لحظه اعدادو از ۱۰۰ معکوس بشمار

●چند نفس عمیق بکش و عضلاتتو منقبض و منبسط کن

●کمتر حرف بزنید و بیشتر گوش بدین

موضوعات: روانشناسی
 [ 02:08:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  امام_حسن_علیه‌_السلام تخفیف نداد ...

صلح امام #حسن چيزى جز آتش بس نبود، كه حضرت از هدف خود تخفيف نداد و از باطل براى حق نردبان نساخت؛ چون هر مبارزى كه از هدف مايه بگذارد و كوتاه بيايد، بر فرض ببرد، باخته است. بگذر از اين‏كه #باخت ‏ها حتمى است، كه در موضع ضعف كارى نمى ‏توان كرد و تخفيف‏ ها از اين موضع ضعيف خبر مى‏ دهند.

🔹امام حسن (ع) سازشگر نيست؛ چون نه تخفيف داده و نه تسليم شده؛ چون ياورى ندارد، تحميل نمى‏ كند؛ مى‏ ايستد تا زمينه را فراهم نمايد.

🔹مبارزه‏ اى كه به خاطر خدا و بالاتر از عدالت و تكامل شكل گرفته، چگونه مى‏ تواند حتى در سطح مبارزه با #استثمار و #استعمار و استبداد بماند و چگونه مى‏ تواند تخفيف بدهد و تا سطح نان و مسكن تنزل كند و مستند هم دست و پا كند؟ كه: «مَنْ لامعاشَ لَهُ لا مَعادَ لَه».

🔹مبارزى كه تخفيف مى ‏دهد، #مبارز نيست، كه سازشگر است. و واقع گرايى هم توجيه اين انحراف نيست كه اولين مسأله‏ ى انسان را نان و مسكن بدانيم، كه انسان #خودآگاه اولين مسأله‏ اش بودن و چگونه بودن و براى چه بودن است.
📚 تطهیر با جاری قرآن، جلد اول | ص ۳۰۵

موضوعات: اخلاقی, تربیت
 [ 11:19:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  نهضت حسینی، نجات عمومی ...

 در این ” #زیارت_اربعین ” به ذات اقدس اله عرض می کنیم که #حسین_بن_علی (سلام الله علیه) خون دلش را داد، پاره دلش را برای دو کار داد؛ (بذل مهجته فیک لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله)*، نه لیستنقذ المسلین، لیستنقذ العرب، لیستنقذ الحجاز؛ نخیر، (لیستنقذ عبادک)، بندگان تو را؛ همه بشر بندگان خدا هستند. تا بنده های تو را از جهل علمی، یک؛ از جهالت عملی، دو نجات بدهد.

چون مشکل مردم این دو چیز است به نحو منفصله مانعه الخلوّ که اجتماع را شاید؛ هر مشکلی که برای جامعه پیش می آید، یا روی بیسوادی است، یا روی بی عقلی؛ یا نمی دانند، یا می دانند و عمل نمی کنند! اگر نمی دانند، مشکل شان جهل است؛ اگر می دانند و عالم فاسق اند، مشکل شان جهالت است؛ که از یکی به (ضلالت) یاد شد، از یکی به (جهالت)؛ (لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله). _ دو _ یا نمی دانند، یا می دانند و بیراهه می روند. تنها مشکل مردم همین است؛ یک عدّه هستند که احکام را نمی دانند، حق را نمی شناسند، وظیفه را نمی دانند؛ یک عدّه هستند که (ارایت من اتّخذ الهه هواه)*، حق را می دانند، ولی هواپرست هستند. پس اینها دو مشکل دارند، و جمعش هم شاید؛ بعضی ها هستند که هم مشکل علمی دارند، و هم بر فرض این مشکل علمی شان حل بشود، حاضر نیستند، آن خُوی در اینها هست!

و وجود مبارک #سید_الشهداء خون جگرش را داد، قلبش را داد، حیات خودش را داد تا بندگان خدا را از این گرداب جهل علمی و جهالت عملی نجات بدهد، این هیات نجات غریق است، اِستنقاذ غریق؛ (اَنقذ الغریق) همین است. (لیستنقذ عبادک من الجهاله و حیره الضلاله). یک انسان گمراه که راه مشخصی ندارد، بیراهه می رود و متحیّر هم هست؛ این کار وجود مبارک #سیدالشهداء بود!

——————————————————-

📌 تهذیب الاحکام / جلد ۶ / صفحه ۱۱۳ _ (زیاره الاربعین)

📌 سوره فرقان / آیه ۴۳
📋 دیدار با جمعی از طلاب، دانشجویان و اقشار مختلف مردم

📆 قم ؛ ۱۳۸۶/۱۲/۰۸

موضوعات: اخلاقی, تربیت
[چهارشنبه 1403-06-07] [ 10:36:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  میوه درخت انسانیت ...

 مستحضرید که درخت انسانیت تا کنون میوه نداد. یعنی انسانی که للعباده خلق شده است، باید یا همه یا اکثری اش صالح باشند. اگر انسان برای عبادت و بردگی در پیشگاه حق آفریده شد که نه بیراهه برود، نه راه کسی را ببندد تا خودش متمدّن بشود، و هر امامی هم عهده دار تمدّن مردم آن مملکت است‌ که (من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتهً جاهلیه)*؛ یعنی تمدّن یک مملکت به عهده امام آن مملکت است. و اگر کسی امام عصرش را نشناسد، گرفتار جاهلیت است.

پس ملّت یا ” ملت متمدن ” است، یا ” ملت جاهلی “. اگر با #امامت امام در ارتباط بود، ملت (ملت متمدن) است، و اگر نبود ملت (ملت جاهلی) است. تا کنون، از زمان آدم تا الآن درخت انسانیت میوه نداد، برای اینکه (اکثرهم کذا، …)*! اگر وجود مبارک حضرت ظهور بکند و به علم غیب عمل نکند و به علم الهی عمل نکند و به علمی که می داند عمل نکند و به اسرار عمل نکند، همین طور خواهد بود؛ لذا عصر ظهور حضرت شبیه قیامت است که درخت انسانیت میوه می دهد.

آنوقت است که خیلی ها از اسرار غیبی با خبرند؛ این که می بینید می گویند من که علم غیب ندارم، دستم را بو نکردم؛ این برای همین است که مومن در عصر ظهور وقتی که بخواهد یک چیزی را بفهمد، دست خودش را بو کند؛ مثل اینکه در کف دست او اسرار عالم نوشته است، یک همچنین نقشه ای است! این دیگر شبیه قیامت است. آنوقت است که درخت انسانیت میوه می دهد. تا کنون میوه نداد؛ اگر مثلاً بنا شد یک درختی هزار میوه بدهد، اگر ده یا بیست میوه داد می گویند این درخت به ثمر ننشست! می بینید دائماً همین طور است.

در بیانات نورانی #حضرت_امیر هست که شما هر جای عالم را نگاه می کنید؛ یا سرقت است، یا اختلاس است، یا زندان است، یا کشتن است، یا غارت است، یا ت _/ ر . ور است؛ همین! اگر درخت انسانیت بخواهد میوه بدهد که باید میوه بدهد، عصر ظهور حضرت است. آن عصر، عصری است که خود مومن وقتی دستش را بو می کند، از غیب با خبر است.
——————————————–

📌 وسائل الشیعه / جلد ۱۶ / صفحه ۲۴۶

📌 ر.ک سوره آل عمران / آیه ۱۱۰ و سوره نحل / آیه ۸۳
📋 درس خارج فقه

📆 مسجد اعظم قم 

موضوعات: اخلاقی, تربیت
 [ 10:34:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  مبادا به زباله کشی عادت بکنیم ...

استاد ما، مرحوم آقای فاضل تونی (رضوان الله علیه) از شاگردان معروف مرحوم جهانگیر خان قشقایی و حاج آخوند کاشی در حوزه علمیه اصفهان بود. ایشان آن‌وقتی که برای ما تدریس می کردند، یعنی سال سی و سه شمسی؛ آن‌وقت سنّ مبارکشان در حدود هشتاد سال بود؛ ایشان می فرمود: من در مدرسه صدر اصفهان طلبه رسمی بودم؛ در اثنای درس فرمود: شما اگر قدر درس را ندانید، جوان اگر قدر درس نداند، انسان اگر قدر معرفت و عبادت را نداند؛ از زباله لذّت می برد، به زباله کشی عادت می کند. حالا فرق نمی کند، زباله انحاء و اقسامی دارد.

این قصّه را نقل کرد، فرمود: من در مدرسه صدر اصفهان حجره داشتم، هر سال برای تخلیه آن چاه از مُقنّی های خاص دعوت می کردند که آن چاه ها را تخلیه کنند؛ یک سال بین متولّی و این مُقنّی برای تخلیه چاه در تعیین مال الاجاره اختلاف شد، و آن تخلیه کننده که سابقه داشت، نیامد و دیگری آمد. آن فهمید و بالاخره دلیل اقامه کرد که من الآن مثلاً سی و نه سال است اینجا سابقه دارم، امسال چهلمین سال است؛ من سالیان متمادی چاه این مدرسه را تخلیه کردم؛ سبقت مال من است، حق مال من است و من مقدّم هستم! بالاخره قرار شد که چاه را همان او تخلیه کند، و در مال الاجاره هم توافق کردند و بنا شد او مُقنّی باشد و او چاه را تخلیه کند.

مرحوم فاضل تونی (رضوان الله علیه) می فرمودند به اینکه: وقتی که قرار شد که او تخلیه کند، به آن زیر مجموعه خود گفت شروع به کار کنید؛ رو کرد به این طلبه ها، گفت: اینها چه کار می کنند، وقت‌شان را تلف می کنند، اینها چه می گویند؛ زود به تَه چاه بروید! بعد فرمود: اگر کسی عمری را به چاه کنی عادت کند، این به تفسیر و حکمت و فلسفه بهایی نمی دهد؛ او به چاه کَنی و زباله کشی عادت کرده!! او گفت: اصلاً کار ما را قابل ارزش نمی دانست، گفت: اینها چرا دارند وقت تلف می کنند، چه می گویند؟! آدم به اینجا می رسد!! او شامّه اش به همان تخلیه عادت کرده است!
📋 تفسیر موضوعی قرآن کریم

📆 قم ؛ 

موضوعات: اخلاقی, تربیت
[سه شنبه 1403-06-06] [ 02:11:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  عمر سرمایه است ...

عمر درآمد نیست، عمر #سرمایه است؛ آدم باید بفهمد چه سرمایه است، چه درآمد است. یک کاسب اگر درآمد داشت. حالا جایزه ای به او رسید، یا میراثی به او رسید، یا غنیمتی برد، یا در تجارتی سود کرد؛ آن را می تواند هزینه بکند، امّا حالا یک کاسب می تواند از سرمایه خود بگیرد، برای مهمانها وسیله تهیه کند، پذیرائی بکند؟! آخر سرمایه را که کسی برای دیگری هزینه نمی کند!! همه ما، منتها جوانها بهتر و بیشتر باید بدانیم عمر سرمایه است، درآمد نیست! این دستور رسمی ماست که اگر یک ساعت رفتی یک جایی نشستی، بالاخره چهار حرف یاد بگیر، یا چهار حرف یاد بده. اگر یک ساعت رفتی یک جا نشستی؛ حالا یا طلبه یا دانشجو؛ رفتی فقط گعده کردی، قعده کردی، نشستی، گفتی، خندیدی؛ به همان مقدار از خدا دور شدی!

این از غُرر بیانات #اهل_بیت (علیهم السّلام) است که (من جلس مجلساً و لم یزدد فیه من العلم شیئاً لم یزدد من الله الّا بُعداً). آدم یک ساعت می نشیند، بیسواد بر می گردد؟! یک ساعت می نشیند، حرف علمی مطرح نمی کند؟! این دیگر تاراج کردن عمر است! یک ساعت می نشیند، چیز یاد نمی گیرد؟! فرمود: به همان اندازه از خدا دور شدی. خدا علیم است، یعنی علم ذات اوست؛ یک. اگر کسی یک ساعت یک جا نشست و چیزی یاد نگرفت، یک ساعت از علم فاصله گرفت؛ دو. یعنی از خدا فاصله گرفت؛ سه. ما هیچ حق نداریم یک جا بنشینیم …؛ حالا یا آدم می نشیند یاد می دهد، یا می رود یک جا یاد می گیرد، مشورت می کند، کمک می کند؛ بالاخره عمر است! ” عمر ” سرمایه است.

گاهی آدم در خیابان ها عبور می کند، بعضی از جوانها را با یک وضعی می بیند، با موی سر، با آن وضع حال؛ اینها واقع حیف است!! اینها عزیزان مایند، اینها افسوس دارد، اینها دارند عمرشان را تاراج می کنند.

موضوعات: اخلاقی, تربیت
 [ 01:29:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  چرا اقتدا به ولی‌فقیه مهم است ...

🔹آیت الله حائری شیرازی🔹

عصر ما عصری است که به خاطر حاکمیت طاغوت‌ها، هزار سال است که عده‌ای از نور به ظلمت می‌روند «وَ الَّذينَ کفَرُوا أَوْلِياؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمات» و به خاطر ولایت الله، عده‌ای هزار سال است از ظلمت به نور می‌ر‌‌وند. فاصله اینها در این عصر ما بیشتر از یک سال قبل است، بیشتر از ده سال قبل است، بیشتر از صدسال قبل است؛ چرا؟ چون هر دو در حال دور شدن از هم هستند. 

بشر به ظلمتی رسیده است که در هیچ تاریخی سابقه چنین ظلمتی نداشته است. ظلم‌هایی در این عصر می‌شود که در هیچ عصری چنین ظلمتی نبود. بالعکسش هم هست. پاک‌هایی پیدا می‌شوند در این عصر که در هیچ عصری چنین پاک‌هایی نبودند! اینها به خاطر ولایت الله است. «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُماتِ إِلَى النُّور». اصل، ولایت است. انسان اگر تحت ولایت الهی باشد مرتباً از ظلمت به سمت نور می‌رود.

طاغوت اسم خاصی ندارد. هر جا خدا نبود طاغوت است. خود انسان وقتی غیر خدایی عمل کند، می‌شود طاغوت. ظلمتش را زیاد می‌کند. اما هنگامی که با ولایت الله است، از ظلمت به نور می‌رود. شما می‌پرسید «من با نماز از ظلمت به نور می‌روم یا با ولایت الله از ظلمت به نور می‌روم»؟ نه؛ با نماز نمی‌روی، با ولایت می‌روی! وقتی ولایت نبود، انسان را دور می‌کند از خدا.

به عاشورا نگاه کن. مگر عاشورایی‌ها نماز نمی‌خواندند؟ نماز بی‌ولایت می‌خواندند. با همان نماز، شدند اشقیای کربلا. با همان حج، با همان جهاد، با همان امربه معروف، با همان نهی از منکر، با همان روزه، با همان زکات، با همان صله‌رحم. همه اینها را انجام می‌دادند، اما شدند اشقیای کربلا. چرا؟ چون با ولایت طاغوت بودند. 

این مهم‌ است که انسان بگوید من حواسم به این رهبر (آیت‌الله خامنه‌ای) هست و به او اقتدا کرده‌ام. حرف‌های دیگران، هر که باشند، حواست را پرت نکند.

موضوعات: اخلاقی, تربیت
[شنبه 1403-06-03] [ 11:39:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  عدد چهل و کمال انسان  ...

به مناسبت اربعین حسینی :

🔰علامه بحر العلوم درباره عدد چهل و کمال انسان می نویسد: 

✅ زمان مسافرت عالم دنيا و ظهور استعداد، و نهايت تكميل در اين عالم در چهل سال است. عقل انسان در چهل سالگي به قدر استعداد هر كسي كمال مي‌پذيرد. و از بدو ورود انسان در اين عالم در نموّ است تا سي سالگي، و ده سال بدن او در اين عالم واقف است؛ و چون چهل سال تمام شد سفر عالم طبيعت تمام است و ابتداي مسافرت به عالم آخرت است. بعد از آن قوّت انسان سال به سال در كاهيدن است و نور سمع و بصر و قواي مادّي او در نقصان و زوال می شود. رساله سير و سلوك منسوب به بحرالعلوم ص 30 - 36

☀️انسان در چهل سالگی در صفات اعم از خوب یا بد به بلوغ می رسد و پس از آن تغییر دشوار است. 

🔺مطابق روایت اگر کسی تا چهل سالگی شر او بر خیر غلبه داشته باشد، روی سعادت نمی بیند. 

🔸پیامبر اکرم (ص)و برخی از پیامبران(ع)در سن چهل سالگی به رسالت مبعوث شدند.  

◾️میقات حضرت موسی (ع) چهل روز طول کشید. 

🔹عمل خالص در چهل روز سبب جاری شدن حکمت از قلب به زبان می شود. 

☀️مطابق روایت گل آدم را در چهل روز سرشته شد. 

▫️در بسیاری از دستورات خواندن چهل بار دعا و ….توصیه شده است. 

🔶چله گیری برای سیر و سلوک یکی از آداب عرفا بوده است. 

🔅پیامبر(ص) چهل روز اعتکاف کرد تا غذای آسمانی نازل شد و مقدمه تولد حضرت زهرا(ع) فراهم شد.

🔹امام حسین (ع) تنها امامی است که در بین ائمه اطهار(علیهم السلام) اربعین دارد.

موضوعات: اخلاقی, تربیت
[جمعه 1403-06-02] [ 11:34:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  نگاه از بالا به اربعین  ...

نکند فردا بگویی «من هیچ نقشی در ظهور نداشتم!»

🔸یکی از ویژگی‌های نگاه خوب این است که انسان بتواند از بالا نگاه کند و غرق پدیده‌ها نشود. اگر کسی از بیرون به پدیده‌ها نگاه کند عوامل و آثار هر پدیده‌ای را می‌بیند و ریشه‌ها و پیامدهای آن را تشخیص می‌دهد.

🔸اگر به فرآیند قدرت‌یافتن امام‌حسین(ع) در میان دل‌ها، از بیرون نگاه کنیم، می‌توانیم بفهمیم که امام‌حسین(ع) جهان را خواهد گرفت و حس کنیم که چقدر به ظهور نزدیک شده‌ایم.

🔸بعضی‌ها وقتی به پیاده‌روی اربعین می‌روند، در خودِ اربعین غرق می‌شوند و از بیرون به کلّیت اربعین نگاه نمی‌کنند لذا عظمتش را درک نمی‌کنند.

🔸اگر حس کنی که زمانه به‌سرعت به‌سوی امام‌حسین(ع) می‌رود، مواظبت می‌کنی که از این کاروان عقب نمانی و حریص می‌شوی که خودت را برسانی. نکند فردا-با حسرت- بگویی که «من هیچ نقشی در ظهور نداشتم یا نقش بسیار اندکی داشتم!»

🔸کسی که از بالا به پدیده‌ها نگاه می‌کند، فعال و آینده‌نگر می‌شود. بر اساس نگاه شماست که حرص و اشتیاق به فعالیت برای‌تان پدید می‌آید. خصوصاً امروزه وقتی روند و سرعت پیروزیِ حق را ببینی، حریص می‌شوی که عقب نمانی و بیشتر تلاش کنی.
👈 متن کامل:

 panahian.ir/post/5593

موضوعات: اخلاقی, تربیت
 [ 11:31:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  مزد چهل روز عزاداری ...

🔸 آیت الله حائری شیرازی (رحمت الله علیه)🔸

اربعین یک روز نیست، بلکه به چهل روز می‌گویند اربعین. به موسی علیه السلام هم گفت که «و واعدنا موسی ثلاثین لیلة و اتممناها بعشر فتم میقات ربه اربعین لیلة»، اربعین به معنای چهلمین روز نیست، به معنیِ چهل روز است، اما ریشه‌اش این است که انسان چهل روز وفاداری به خدایش را حفظ کند، در روز چهلم مزدی به او می‌دهند.

اربعین مزد چهل روز سوگواری است. اهمیتش به خاطر این [است] که نتیجه‌ی چهل روز را در روز چهلم دریافت می‌کند، روایت داریم «من اصبح لله اربعین صباحا»، کسی چهل روز خلوص خودش را، ارتباط خودش را، ذکر خودش را، یاد خودش را درباره‌ی خدا محفوظ نگه دارد روز چهلم چشمه‌ی دلش جوشش می‌کند و حکمت از قلبش بر زبانش جاری می‌شود، پس اهمیتی که زیارت اربعین دارد برای این [است] که آن روز بیایند مزد بگیرند، مزد چهل روز سوگواری شان را بگیرند.

موضوعات: اخلاقی, تربیت
[پنجشنبه 1403-06-01] [ 03:48:00 ب.ظ ]



 لینک ثابت

  تقسیمات فعل ...

“بسم‌الله الرحمن الرحیم “

(یاصاحب الزمان ادرکنی)

۱ فعل یا ماضی است یا مضارع یا امر 

۲ فعل یا اصلی است یا ملحق

۳ فعل یا سالم است یا غیر سالم 

۴ فعل یا خبر است یا انشاء

۵ فعل یا مثبت است یا منفی 

۶ فعل یا ثلاثی است یا رباعی که هر کدام به مجرد و مزید تقسیم میشوند 

۷ فعل یا لازم است یا متعدی 

۸ فعل یا معلوم است یا مجهول 

۹ فعل یا متصرف است یا جامد

علوم العربیة _ علم صرف

⚠️ تنبيه

✅ گاهی برخی از دوستان اهتمام به این مسائل ساده اما مهم ندارند چه بسا گاهی اوقات یادشون هم میره 

پس با تکرار مجدّانه اینگونه مسائل رو فراموش نکنیم👌

موضوعات: علمی, صرف
 [ 08:05:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت

  بحثی پیرامون کلمه ایضا ...

 "بسم الله‌ الرحمن الرحیم “

(یاصاحب الزمان ادرکنی )

مصدرُ “آضَ” بمعنی : “عادَ” و “رجعَ" 

و لا یستعمل الّا : مع شیئین بینهما توافق و یمکن إستغناء كلّ منهما عن الآخر

📌و يعرب :

👈إمّا مفعولاً مطلقاً منصوباً بالفتحة الظاهرة حُذفَ عامله وجوباً (وهذا هو الإعراب الأفضل)

👈وإمّا حالاً منصوبةً بالفتحة الظاهرة ، وقد حُذفَ عاملها مع صاحبها معاً

موسوعة النحو والصرف والإعراب _ ص 182

موضوعات: علمی, صرف, نحو
 [ 12:07:00 ق.ظ ]



 لینک ثابت